یه روز سرد پاییزی

ایلیا جون روز عاشورا

یه روز صبح من و ایلیا با هم رفتیم یه کار بانکی انجام دادیم بعد هم رفتیم اداره بابا وهمگی با هم رفتیم پارک آزادی برگ ریزون رو تماشا کنیم.واقعا جالب بود.خیلی خوش گذشت.


ایلیا و مهدی امینی خواه کافی شاپ هتل ستارگان

هتل ستارگان

یه روز تعطیل نهار رو برداشتیم و سه تایی رفتیم پارک نزدیک خونه نهار خوردیم.سرد بود ولی عالی

ایلیا بعد از نهار حسابی بازی کرد.بعد از ماشین سواری هم رفت استخر توپ
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه روز سرد پاییزی
